۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه


وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.
جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد.
بچه ها همگی با ادب بودند.
دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟
پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.
حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت.
بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد...
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم...


بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. جانسون

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

پشتكار


خردمند به كار خوبش تكيه كند و نادان به آرزوي خويش امام علي (ع)
امروز امتحان ميان ترم زبان دارم. استادمان دو موضوع داده است كه بايد در باره يكي از آن ها به انگليسي صحبت كنيم. يكي از اين موضوعات اين است: " موفقيت از پشتكار و تلاش ناشي مي شود يا از خوش شانسي؟"
راستي شانس چقدر در زندگي ما نقش دارد؟
قطعا" در جاهائي موثر بوده است ولي به نظر من مي توان با تلاش و كار فراوان نقش آن را كم رنگ كرد.
از امروز تصميم مي گيرم بيشتر تلاش كنم.

۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

تكبر

تكبر در برابر متكبر عين تواضع است.
امام علي (ع)

۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

تعطيلات

دو هفته است كه بدن وقفه و با راندمان خوبي كار كرده ام. از فردا تعطيلات پنج روزه شروع مي شود و من مهمان دارم.
اميدوارم خوش بگذرد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

شروعي دوباره

مدتي بود كه به دلايلي امكان به روزآوري اين وبلاگ را نيافتم. حال كه به حمدالله پاره اي از مشكلات رفع شده است قصد دارم از امروز دوباره شروع به نوشتن كنم. و اما چند مطلب:
1- من در مديريت زمان لنگ مي زنم. اغلب اوقات وقتم تلف مي شود. وقتي با دقت به اين موضوع نگاه مي كنم، مي بينم علت اصلي عدم هدف گذاري است. اول صبح كه سر كار مي آيم برنامه روزانه ام مشخص نيست. لذا منتظرم ايميلي يا نامه اي آمده باشد تا خودم را با آن مشغول كنم. اگر هدف مشخصي داشتم بهتر برنامه ريزي مي كردم.
2- چند روزي است اينترنت گردي را محدود كرده ام. فقط براي چك ايميل هايم و مسائل مرتبط با كارم وارد دنياي مجازي مي شوم. سعي مي كنم بيشتر در دنياي واقعي سير كنم.
3- از چند روز پيش اخبار را كلا" تحريم كرده ام. حالا احساس مي كنم آرامش دروني بيشتري دارم و كمتر احساس پريشاني مي كنم.
4- طي اين چند روز خانواده نيز احساس رضايت بيشتري از من دارند.
5- اين تجربه جديد را به مرور با شما در ميان مي گذارم. اميدوارم بتوانم تحمل كنم. اگر نتوانستم يعني اين كه به اينترنت معتادم و اين بد است.